![]() |
رموز فنون توآ اسراری است متکی بر
عالم مایگاهی و تصویری از احوالات بشر در این جهان که سرد است و جوشان.سردی زمانی
است که آدمی در تن واقع است و زوایای گریز از آن سخت و دشوار می نماید و بدین
اندیشه است که انسان سوار بر چنین مرکبی رهوار اما سرکشو نا فرمان در عالم جایگاهی
است و اگر انسان در تن باقی بماند و به درک اسرار جان خویش نائل نگردد این سردی شدت
یافته و آدمی را به انسفل السافلین رهنمون می نماید اما آنگاه که جوشش فکری حاصل
شود و بشر را در جان خویش شکوفا سازد پس آنگاه تن و روان انسان متوازن شده و به درک
می نشیند یعنی این که جهان تن جهانی است زمینی و بقائش نیز بر خاسته از سیاره زمین
و هرگاه که آدمی در تن خویش به ناتوانی و ضعف دچار شود زمین او را خواهد بلعید زیرا
در قائده ی خلقت ناتوانی جرمی است ناشی ازنا آگاهی و دوری انسان از گهواره ای که از
بهر او مهیا گشته و نیز اگر در روان خویش به سردی گراید زیستنش نیز بد فرجام و
ناروا خواهد شد زیرا جهان مینوئی فرجامی از عالم تن است که به پیوند آن زوایای مخفی
حیات بشر آشکار می گردد و او را در دوگوی از دو سوی هستی پدیدار گشته تعادل می
بخشد.
و بر همین مبناست که اسرار فنون توآ متکی بر اسرار هندسه و معادلات ریاضی است و
خطوط کونگ فو همان خطوطی است که بر جسم می نشیند وگویای اسرار پنهانی اندام آدمی
است که میتوان از طریق علوم کف شناسی و طالع بینی که آن هم قسمتی از ترسیمات هندسه
است به آن پی برد پس چنین بیان خواهد شد که هفتاد و سه هزار تکنیک ترکیب و عکس
العمل سازی همان عدد یک است که از یگانگی و کمال سخن می گوید یعنی
7+3+.+...=10
و ده
1+0=1
و بر اثر این تفکر است که باید بدانیم راز عالم را در خود و خود را نیز در اسرار
عالم بیابیم و هر حرکتی که فرا میگیریم آن قدر در آن تمرکز کنیم تا پیوند تن و روان
خویش را حاصل کنیم و آن گاه بگوییم که در اندیشه ایم.
از ایران باستان تا کنون که در آ واقع هستیم
تفسیری بر کونگ فو توآ
کونگ فو توآ یک ورزش ایرانی است که در ابعاد آن علمی و عملی است اما نه آن عملی که گویای سرگرمیهای گذرا باشد و نه آن عملی که که فقط جسم و بدن آدم را قدرتمند کند .
سخن از علومی است که به انسان می پردازد و مؤلفه های مهم حضور او را در سیاره زمین قوت می بخشد ، آن علمی که از تراوش اندیشه انسان به منظور چگونه زیستن او سخن می گوید و جایگاه و هستی اش را رنگ و بوی آسمانی میدهد ، یعنی ارزشهای انسانی را ارج می نهد و اختیاری بس قابل قبول را در وسعت حضور آدمی به تصویر می کشاند و هم چنین در عمل و پرورش عضلات بدن نیز بیراهه نمی رود و در اجرای فنون کونگ فو هماهنگی و توازن بدن انسان را مرتبط با عالم بیکران ، مفاهیم جهان تن و روان نشانه می رود و بدین مفهوم است که وقتی می گوئیم کونگ فو توآ ، منظور شکوفایی جسم و روح انسان از طریق دانسته هائی که نصبت به فضائل حضور آدمی در زمین بایسته است .
اما اینکه کونگ فو توآ چه ارتباطی با ایران باستان دارد را توضیح خواهم داد ، ایرانیان اقوامی هستند که در مسیر تاریخ با فراز و نشیبی بسیار مواجه بودند و این فراز و نشیب ، خود عامل پدیداری ارزشها و ضد ارزشهاست کما اینکه باید یادآور شد که کونگ فو توآ یک کلمه ایرانی است یعنی : کونگ ( دانایی ) فو ( طریقت ) توآ ( خطاب ) ، که انسان را به دانائی و این طریقت می خواند و هرگاه که دانائی واقع شد انسان می تواند خود محل رجوع و تولد اندیشه باشد که آنرا جوشش اندیشه نامگذاری می کنند و جوشش اندیشه نیز زمانی حاصل می گردد که انسان بتواند قدر و منزلت خود را دریابد و این اتفاق در کونگ فو از طریق دریافت حرکات در زاویه تن و روان نمودار می گردد که بر این مبنا تعالیم خود را آغاز می کنم و از ابتدا به آموزش فنون کونگ فوتوآ به فلسفه آن می پردازم . امیدوارم که بتوانم اطلاعات درست و قابل قبولی در اختیار همراهان طریقت دانائی قرار بدهم .
راز خود بر کس مگو و از تازه ره یافتگان بی تفکر سودی مخواه
یاور جوانمرد ( 09192616074)
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
سوگند به کتاب آفرینش
سوگند به سیاره زمین و سوگند به آسمان و جمود و نمود بیرنگ که در چرخه هستی ، تصویر پر رنگ را به ربایش هر رنگ زاده می کند .
سوگند به بخشاینده روح و جان آدمی و سوگند به دادار هستی بخش که در آن آغاز بی پایان و پایان بی آغاز ، در شکوه انسانیت معنا می یابد .
و به نام خالق بی همتا که انسان را به سوگند و نیایش فرا می خواند و در او عروج و شگفتی پدید می آورد تا آنکه خلیفه اش در زمین واقع شود و رسالتی بس عظیم را به او هدیه می نماید تا آنکه بخود آید و خودآئی را تا رسیدن و عارف شدن به خدائی ادامه دهد و با آزادگی ، خرد و بینش وسیع خود به سویش قدم بگذارد تا به راز مجهولات که از توان انسان است پی ببرد .
سوگند به هستی پر رنگ و شعور عالم کیهانی که مولد و سر منشاء جهان نیمه جان است و طریقتی در جهت اتصال و رهنمونی بی نهایت از اسرار آفرینش برای همه کائنات و ذرات هستی است . پس بدین آفرینش و معمای وجود ، میدانیم و میخوانیم عصاره ای از اندیشه پر توان را که خالق هستی و نبض جهان آفرینش را بر انسان ارزانی کرده است و جهان نیمه جان که از رموز پنهان است به فرمان اوست و هر رسالتی نیز ساز و کاری است در جهت ایجاد جوشش اندیشه و دانائی انسان پس به فرمان سرشت انسانی ، پذیرای بندگی می شویم و در پایگاه تن و جوشش فکر و سپس راهی آسمان میگردیم تا به عظمت و شکوه انسانی خود نائل گشته و از تنگه های تاریک زمان بگذریم و خدائی را در خود تجربه کنیم .
شهریور 88 | یاور جوانمرد

بگرد آفتاب هستی بخش
غوغای اندیشه ها
تو همانی که می اندیشی ( آفریدگاران فکر )
چونکه
کلمه انرژی برای همه ما روشن است پس بنا براین اینکونه آغاز می کنیم که
انرژی برای هیچ انسانی محدود نیست بلکه ظرفیت آدمها نسبت به انرژی موجود
محدود است ، یعنی انرژی بی پایان است و نیز در سراسر کائنات پراکنده است
اما شاید نام آن متفوت باشد ( انرژی کیهانی ، پرانا ، چی ، شی ، کندالینی
، ری کی ، نور ، صوت و غیره ... ) و مهم تر از همه این است که انسانها
بیشتر و بیشتر در تیررس انرژیها هستند و می توانند با ایجاد اعمال متوازن
و منطبق با چرخه های چرخان انرژی در مسیر آن واقع شوند که برای این امر
شناختن اسرار و رموز تن و روان نیز بسیار حائز اهمیت است .
( و گفت از
کارها بزرگتر ذکر خدای است و پرهیز و سخاوت و صحبت نیکان و گفت اگر مومن
را زیارت کنی باید ثواب آن به صد حج پذیرفته ندهی که زیارت مومن را ثواب
بیشتر است از صدهزار دنیا که بر درویشان دهی چون زیارت مومنی کنی به
اعتقاد دیگری که خدای تعالی بر شما رحمت کرده است )
بدین کلام و ندای
درون است که گاهی می توان انرژی را از آدمیان دریافت کرد و گاهی نیز از
خلقتی که در نگاه ما راکت و بی حرکت است و یا دارای حرکتی است ولی نه در
جلد انسان به مانند درختان سرو و کاج که انرژی در آنها بسیار است و یا
چشمه هایی که کشف شده اند و آب زلالی در آنها جاری است و گاهاً نیز فلزات
از این خاصیت برخوردارند و در راس آنها فولاد و نقره است و سنگ فیروزه ،
عقیق و مروارید نیز انرژی فوق العاده ای دارند .
راه دیگری نیز برای
حضور و جذب انرژی وجود دارد که عمل هیپنوتیزم گویند ، هیپنوتیزم عملی است
که می توان از طریق آن به درک قدرت جسم و روح رسید ، این روش نوعی درمان
است که ابعاد مختلف آن گویای بازتاب های روانشناسی است . هیپنوتیزم
چاکراهای بدن انسان را فعال می کند و بدن آدمی را نیز به پیروی از تلقینات
ناشی از آن ملزم می سازد .
باید محل انرژی مثبت مکان زندگی خود را پیدا کنید و بیشتر کارهای خود را در آن منطقه انجام دهید .
قبل
از اینکه بخواب بروید بخود تلقین کنید که به محض خوابیدن سفر روح خواهید
کرد و در دنیای متافیزیک شناور خواهید شد و نیز پس از بیداری ضمیر
ناخودآگاهتان آماده است تا اسرار دریافت شده را به شما تفهیم کند .
قبل
از خود هیپنوتیزم که منجر به خواب خواهد شد چاکراهای بدن را مرور کنید و
بخصوص به چاکرای سینه متمرکز شوید که این محل می تواند شما را از کوند
الینی ( انرژی درون ) خود با خبر سازد و استاد حق را به شما نمایان کند .
توجه
داشته باشید که به یک استادی تمرکز کنید که در قید حیات نیست ، اگر به
اساتید زنده تمرکز کنید آنها انرژی شما را زایل خواهند کرد .
قبل از خوابیدن از روش های تنفسی استفاده کنید تا اینکه چاکراهای شما فعال شود
در حین تمرکز باید دو کونه جریان را دنبال کنید :
حفظ اقتدار ، شادابی و توانایی جسمانی و روحانی خود
برون فکنی و ارتباط از طریق گردش انرژی در بدن بر خلاف عقربه ساعت
در هنگام برون فکنی و هیپنوتیزم حتماً به پشت بخوابید و پاها را بصورت چهار زانو قرار بدهید .
رابطه تن و روان و فضیلت های برخاسته از آنها می تواند انسان را از دوری و فراغ از خویشتن بـاز دارد و به رسـالـت هـایـش جـهـت دهـد و در این راستا شگفتی های بی شماری را نیز خلق نماید و چنان که جسم و روح آدمی را با هم متفق کرده و آن را صیقل دهد و همچنین آهنگ کمال و روشنائی را بر وجودش جاری نماید در این جریان است که انسان می تواند ابعاد تن و روان خویش را باز شناسد و خروج از دایره خام عقلی و انهدام ترس از زندگی را حادث گرداند بنابراین فعالیت تن می تواند کمال روح و اثر قاطع آن را در خودشناسی ، توازن و هماهنگی و حتی به واکنش های روح نظم بخشد و نیز انقباض و انبساط عظلات بدن را به منظور دریافت آثار کیهانی آماده سازد و بعد از این مرحله است که چگونگی تفکر و انجام هر گونه بازتاب منفی یا مثبت را در شرایط گوناگون به روح باز می تاباند و آن را نسبت به جهان های دیگر متجانس و هـمـسـو مـی گـردانــد در ایـن صـورت اسـت کـه انـقـلابـی از درون آدمـی جـلـوه گــر
می شود و ناشناخته ها را به ظهور می رساند که رهائی از آز و ذلت ها و درک عوالم روحانی است در عین اینکه می دانیم تن پایگاه تفکر است و نیز اتفاقات زمان نیز در حوزه جسم ما به وقوع می پیوندد اما از کشفیات جسم و روح خود غافلیم و اسرار آنها را نمی دانیم و بدین وصف به تابعیت انسان در زمان و مکان نمی اندیشیم و لحظه شکوفائی نیروهای نهفته جسم و روح را هم پی نمی گیریم و رهسپار فروغ اندیشه ها نمی گردیم پس بر ماست که بـدانـیـم تـن انـسـان مـتکی بر خـواص و واکنش های سیارات است و هر گاه که امواج ساطع از آنها را دریابیم اصل زیستن را دریافته ایم که متکی بر راز نامه گفتار اندیشمندان و حماسه سازان است ..
گیرنـدگی بـدون فریبندگی ...
آمـوزنـدگـی بـا پـر مـایگـی ...
انگیزندگی برای فکر خلاق...
با نگاهی به جهان ناشناخته های وجود خود نیز سفری به درون می کنیم و آغاز دیگری را به نمودار اندیشه پیوند می زنیم و نیاز کاوش خود را از شنیدن و نشنیدن و دوباره به شنیدن آغاز می کنیم .
به لحظه های دوران ساز می نگریم و با نگرش تفکر آمیز از انزوای زمان می گریزیم به تنهائی راه حرکت به سوی آینده را می یابیم و هیچ بازگشتی را نمی پسندیم و توقف را هم عاقلانه نمی دانیم و آن را فقط به منظور دریافت بشارت های نامداران زمان می پسندیم و این آهنگ کلام را به منظور ورود به معبد تن و گذر از آن تا لحظه وصول به باطتنی ترین نیروهای خود مقدس می دانیم زیرا که به امید پیش بُرد شعور همگان در انتظار نشسته ایم بنابراین دست از گفتار میان تهی برداشته و به کردارهای نیکـوتـری می پـردازیم بـه دنیای متـفاوت انـدیشه هـا که رمز گونه اند با دیده احـتـرام
می نگریم و با دادرسی و درک فراوان از دنیای تن و روان ره توشه ای برگرفته و به معمای بیماری بشر در عصر تکنولوژی و دوری او از خود واقعیش می پردازیم خستگی و خواب آلودگی را مردود می شماریم و به همه ی انسانها نوید دانائی را سر می دهیم باید به درک و توان کاملی از خـود و آفریننده خـود نائل شویم و قاصد بشارت ها را بشناسیم و از تن و روان خود پایگاه برتر اندیشه بسازیم و به درک نبرد فکر برتر نائل شویم و بدانیم که هرگاه و هرآن در مرز اندیشه های برتر هستیم و به تواناترین توانائی های خود واقفیم که این مرحله یعنی به خود آمدن و خود را یافتن و به جهات جامعه خود بارور شدن است .
در این سیر تفکر است که تن ناب می شود و اندیشه ناب تری را در خود جای می دهد که لحظه بهروزی و فردای برتر را نوید می دهد . پس باید بدانیم که فرد باید خود اقیانوس باشد تا آلودگی ها را پایمال نماید و از تاریکی های زمان گذر کند و بر این باور است که کمال انسانی واقعیت می یابد و جریان اندیشه ها به جوشش در می آید و
زنگاره های اندیشه ها نیز زدوده می شود .
توجه توجه
با سلام . عزیزانی که مایلند روزانه حداقل ۲۰ ایمیل در مورد ورزش رزمی کونگ فوتوآ از طریق ایمیلشان دریافت نمایند بر روی لینک زیر کلیک نموده و عضو خبرنامه ما شوند . لطفا دوستان خود را از این طرح با خبر سازید . با تشکر
مزایای عضویت در گروه
1. هرشب دریافت 10 موزیک و ویدئو در رابطه با کونگ فو توآ
2. دریافت 10 تا 20 عدد عکس با موضوع کونگ فو توآ
3 . مطالب جالب و شنیدنی در مورد کونگ فو توآ
4. ارسال اخبار جدید ایران و جهان در مورد کونگ فو توآ
و ...
عضویت در این گروه کاملا رایگان میباشد
برای عضویت در گروه کونگ فو توآ ابتدا روی آدرس زیر كلیك كنید:
ممكن است كه از شما ID و Password یاهوی شمارا بپرسد ؛ آن را وارد كنید و Sign In را بزنید ...
● مرحله 1 : برای دریافت ایمیل ها باید گزینه :: Individual Email :: را انتخاب كنید.(مانند عكس زیر)

● مرحله 2 : برای بهتر دیدن ایمیل ها گزینه :: Traditional :: را انتخاب كنید.(مانند عكس زیر)

● مرحله 3 : كد امنیتی كه برای شما نشان داده میشود را در محل مربوطه وارد نمایید.(مانند عكس زیر)

● مرحله 4 : در آخر روی گزینه :: Join :: كلیك كنید تا عضو اولین گروه كلیپ موبایل شوید ...

● به همین سادگی شما عضو اولین و بهترین گروه ما شدید ●
رهروان دانائی
دانائی حقیقتی است مطلق که عشق از آن پدیدار می شود و آدمی را به جستجو وا میدارد و این حقیقت سر فصل چگونه زیستن و چگونه رهسپار شدن است بنابراین مـی تـوان گـفـت دانـائـی تـولـدیـسـت بی بـازگشت که رخ مـی نمـاید و انـسـان را چـاره می اندیشد اما این زایش بر جسم آدمی واقع می گردد و دوباره دیدن و دوباره شنیدن و بالاخره دوباره گفتن را می آموزد که این رویکرد تولدی است دوباره از جان به روان و سپس ظهور زیستگاه فر اندیشه ها و وقوع آن در زمان بی زمان و از تن به روان و آنگاه درخشش کالبد اختری ما در سیاره زمینیان و عالم کیهان . پس آنچه که بیان آن ضرورت ساز است کلامی است پنهان و نیز از پنهان به مرز آشکار جهان و ورود به مرز دانایان که گذر از هفت مایگاه هستی را متصور می نماید دانائی سفر به مرز ناشناخته های آفرینش است که رمز و رموز آن در تن و روان انسان شکـل یافته اسـت و هـرگاه بشر اراده فهـم آن را بیابـد لحظه هـایـش دوران ساز می گردد و نبض گفتارهایش نمایان می شود و جرقه های دانائی در وجـودش آغـاز می شود بنابراین سفری از خود ، بخود و پیوستگی هر دو جهان می گردد و جهان نیمه جهان با جهان جان پیوند می یابند که بدین ترتیب برتـریهای وجـود آدمـی ببار می نشیند و درخت انسانی را پر شکوه می سازد . قصه دانائی نبض و ضربانی است که شادمانی و شور را به همراه می آورد و وجود انسان را پر ثمر می سازد . دانائی گشودن درهایی است که درخشندگی خورشید در پشت آن به انتظار نشسته تا او را طلب کنند و انوارش را پذیرا باشند بدین وصف لحظه ای که درهای وجود آدمی گشوده شود . آن لحظه ی پر وقاریست که خودآئی حاصل شده و دانائی بر جسم و روح بشر متولی خواهد شد . دانائی راهی است بی پایان که به انسان فرصت بخود آمدن را به ارمغان می آورد و او را از تنهایی و حیرانی نجات می بخشد . اما باید بدانیم که دانائی در لابه لای زمان و همراه با آهنگ لحظه ها در گردش است و محفل خود را می طلبد و هرگاه که بتوانیم با صدای درون او را فریاد بزنیم بسوی ما قدم خواهد نهاد و ما را همراهی خواهد کرد پس دوری از غفلت جان و رفتن به دگر سو ما را با دانائی بیگانه و بیگانه تر خواهد کرد و ما را در بیراهه های هستی حیران خواهد نمود آنچه که دانائی را جلا می بخشد قلب است و هر گاه که قلب عشقی را برگزیند بی دلیل و برهان نیست و دانائی خود به مانند قلب ، محفلی است تابان که بر مسافرانش درخشندگی اعطا می کند و آنها را پرواز می آموزد و اگر عشق از قلب ها زدوده شـود و یا نـزول نماید معـنای انسانیت متغییر می گـردد و نفس هـا سیه گون می شوند و آنگاه سردی و ناتوانی گسترده گشته و نفرین بر همه بُود و نبودها جریان می یابد . پس آنچه که هستی را احاطه کرده است دانائی عشق و تفکر است که هر یک را قصه هائی است بی شمار دانائی عشق آفرین است و در آفرینش آن نیز از هیچ کوششی دریغ نمی نماید و تفکر نیز زمانی نمایان می گردد که از شدت عشق کاسته شود و تغییر در آن پدیدار گردد بدین بیان است که دانائی یعنی خودآئی و عشق یعنی خدائی و تفکر یعنی بخودآ .
لحظه ها دوران سازند
آنگاه که بشریت بر روی این کره خاکی نمایان شد در تفکر کشف زمان و اسرار حاصل از آن گردید و شور و هیجان زیستن و چگونه زیستن نیز در او پدیدار گشت و ناگاه دروازه های دانائی و آگاهی بر او گشوده شد و در عالم کائنات و تصویرآمدن ، پر نشاط و مسرور به فرداهای بهتر اندیشه نمود در نتیجه آنچه که برای او طریقت را به عرصه ظهور درآورد سرودی از عالم ماورائی بود که ابعاد زمان و مکان را به منظور کسب فضیلت های انسانی افزونترو جلوه دارتر میکرد که فرایند آن خودشناسی و گذر از تاریکی های زمان بود که بی بازگشت ولی پر مخاطره بود و همچنین مملو از ناشناختنی هائی که هم چنان در عالم استدلال و قوه منطق مجهول و پنهان است و فـقـط کتاب آفـرینش گـویای آن است و اینگونه بود که انسان ابتدا دریافت که بـداند هـر آنچه که نمی داند و بیابد هر آنچه را که نمی تواند بنابراین سفر خود را به سوی کشف مجهولات آغاز نمود و نیز وصف هیجان برانگیزی را در خود بپروراند تا آنگاه که راهی زمان بی زمان شود و این لحظه سفری از خود به خدا بود که شاهکار هستی را در تن و روان انسان واقع می گرداند و او را هجرت آسمانی می بخشید که ورود به دریای بیکران ناشناخته ها بود اینگاست که آفرینش انسان و حضورش در سیاره زمینیان آغازی است بی پایان و در پیوند آن پایانی است بیرون از ابعاد مکان تا کشف خودآئی و خدائی که که سرمستی و شگفتی را به آدمی هدیه می نماید بدین فراز است که انسان به خاستگاه تن و گذر از آن و فرود بر عوامل روان و مرز دانائی وجود و دریـافـت اسـرار دروازه هـای دانـائـی و آگـاهـی بر گذر زمان و ادراک نهفته آن قدم می گذارد و بر خلقت خود ، خودآئی می یابد و رهسپار اندیشه ها می گردد که جوشش اندیشه است و نمود پررنگ که هر لحظه آن و هرآن تعالی می یابد و این عروج شادمانی را بر آدمیان به ارمغان می آورد که شجاعت درک مجهولات یا درک آن از توان انسان است و در آهنگ زمان انسان به درک تنگناهای وجود خویش می پردازد و خاصیت مکان را به پیوند جان به تصویر در می آورد بدین لحظه است که تمدن های گذشته که اکنون فراموش شده اند به کمال می روند و در شدت تکاملشان نیز اسرار آفـرین می گـردند و بـه بـایگانی انـدیشه ها سپرده می شوند و اینگونه است که حماسه ها خلق می شوند و انسان ها را از سرگردانی نجات می دهند پس باید به درک لحظه ها نشست و از خود ، خودی دیگر را طلبید و باید فرزند زمان خویشتن شد و گوش به اسرار و امواج زمان سپرد و از دریافت آنها غفلت نکرد زیرا اگر تن خورشید و روان نور درخشنده آن باشد باز هم زمان در حال سپری شدن است و فرصت ها بسیار اندک پس باید بدانیم که گذر لحظه ها یعنی دوری از خود و بیگانه شدن با جهانی که عالم راز است و راز می خواند اما خلائی است در نهایت توان ، سرد و جوشان و جوشش آن از زمین تا آسمان بدین سوگند است که باید به ندای درون خود گوش بسپاریم و به درک گذشته حال و آینده بنشینیم که کلید گشایش اسرار مجهولات عالم از توان انسان و متکی بر زمان و ابعاد سه گانه آن یعنی گذشته و حال و آینده است بیا تا با هم بیاندیشیم .
هشدار به همه راهدانان و همراهان
کونگ فو توآ و سرزمین ایران
به نام آغاز بی پایان و می زر هستی
به نام لاشریک و با ستایش آنکه هستی از اوست و تصویر پررنگ خلقت
نیز از اراده اوست . به نام عامل وحی و منشاء بشارت بر انسان که احیای
دوباره خلقت اوست و با درود بیکران به عالم پاک و مطهر پیامبران و
رسولان که به فرمان نهاد خود پذیرای رسالت الهی شدند و خلایق را به
نوید و بشارتشان راهی آسمانها کردند .
به نام آنکه عبادت و بندگی فقط برای اوست و توحید و وحدانیت نیز
شایسته اوست . با سلام و درود بی حد به همه راهدانان و همراهانی که
در سیاره زمین راهی دانایی اند و نوید دانایی سر می دهند تا آنکه عالم
مینویی را آشکار سازند و جوشش اندیشه برپا نمایند . بر این باور نیز
من هم با تو همراهم و راهی عالم دانایی . اما سخنی با تو دارم از گذر
زمان و به اندیشه همگان ( گذشته - حال - آینده ) و از مایگاه و جایگاه
لرزان و ناتوان بر بشر امروزی که گرفتارند بر شرایط زمان اما غافل از
حرکت انسان در مکان که بی بازگشت است بر همگان در این جهان نیمه
جان و یا مردد بر شتاب ذره های کیهان و بیماریهای نادرمان ناشی از
تفکر و عملکرد بشر در سیاره زمینیان ، پس تو ای انسان که هم آغازی
و هم پایان و نیز فاتح تنگه های تاریک جهان نیمه جان ، گوش به من
بسپار تا از اسرار پنهان و نهفته در گذشته و حال وآیندگان را بر تو
جاری نمایم زیرا اکنون زمان آن فرا رسیده است که از زبان من به عنوان
همراه تو بشنوی و دگرباره از دانایی غافل نگردان و به دیگر بار بدان که
اگر اندیشه ننمایی و در اندیشه خود جوشش بپا نکنی در کمین گاههای این
سیاره گرفتار خواهی شد و هم چنان حیران و سرگردان و محکوم به
پیروی از احکام دیگران خواهی شد . بشنو صدای مرا و سپس بدان
اندیشه کن تا رموز مبداء و مقصد انسانی خود را دریابی و گرفتار
جهالت ها نگردی و آنهایی که انسان نما هستند و بی دلیل بر تو سخن
می گویند رذالت تو را می خواهند حال اینکه از کونگ فو توآ با تو بگویم
که بدانی و بخوانی و اسرار آن را نیز در این سرزمین ( ایران ) بجویی
و چون باور کنی آنگاه بارور گردی و نیز روزی را به یاد بیاور که فریاد
((
توآ )) سر می دادی و عاشقانه ترین غزلهای درون خود را با((
متو )) و (( کیتو )) روانه خلایق می نمودی و لطیف ترین احساسخود را با پیر و مرشد اندیشه ات متوازن می کردی تا دانایی را دریابی
و بدان قائم شوی و به یاد آوری آن روزی را که (( آناتوآ )) را به عشق
فراگیری (( آتادو )) فرا می گرفتی و هم چنان راهدانی را برای ورود به
راهبانی و جهانبانی پشت سر می نهادی اما هیچ گاه نمی دانستی که کلید
شکوفایی جسم تو فقط و فقط 17909 تکنیک و ترکیب و عکس العمل
سازی است و ادامه آن هم فقط اندیشیدن و به خود آمدن است و دگر بس .
وهرگز فنونی از بهر شالبند قهوه ای و مشکی و دگرها وجود ندارد و
آنچه که بازی جسم است تکنیک های شالبند سبز است و بعد از آن جوشش
اندیشه - خود آیی - درک لحظه ها - خدایی - فرزند زمان خویش بودن و
بالاخره گذر از تاریکیها و شکستن جهل و نادانی در تن و روان است .
و امروز پس از گذشت سی سال زمان برای کونگ فو توآ و تشکیل تاریخ
مجدد آن برای همراهان و هم چنین دوری از افسانه ها و تخیلات گذشته
به نام دانشکده انشاء تن و روان و بنیان دوباره کونگ فوتوا توسط مردان
وزنان در ایران به نام کونگ فو تو آی ایران و رهایی از تمامی نام نشان
برای همه راهدانان و حتی جهانیان و امروزه بدین باور که کونگ فو توآ
ثبت شده به نام ایران و تاریخ ایران و به دور از نام فردی خاص و دیگر
کسان است . باید دوباره اندیشید پس بار دیگر باید بگوییم که کتاب کونگ
فو توآ 17909 تکنیک ، ترکیب و عکس العمل سازی است و بنیان گذار
این طریقت رها گشته از این جریان حتی روان زیرا در چرخه هستی نه
مایگاهی و نه جایگاهی بر او واقع است و آنچه که از طریق نوشتار های
مضحک و یا تبلیغات اینترنتی بر امواج تفکرها جاری می گردد فریب و
فریب و فریب است پس به همراهان تکلیف است تا به هوش باشند تا از
مکر و فریب دیگران دوری نمایند و تابع تاثیرات گفتارها و کردارهایی که
باز هم از فعالیت های بدنی یا تکنیک های شالبند های بالاتر سخن
می گویند نباشند و باز هم یاد آور می شوم که بنیان گذار کونگ فو توا هیچ
ارتباط فکری و جسمی با هیچ کس چه در ایران و چه در خارج از ایران
ندارد . پس باید دریافت که درد ما فراگیری شالبند های بالاتر کونگ فو توآ
نیست بلکه درد ما نیاز به درمانی دارد که در جسم آدمها نیست .
تو ای همراه بیا با هم فریاد همراهی را سر بدهیم و به درمان روان خود
بپردازیم . تو ای همراه بیا با هم بیاندیشیم و زنگاره های جهل را از اندیشه
خود بزداییم . تو ای همراه بیا با هم فریاد بر آوریم که ای راهدانان
ما به دنبال فراگیری فنون شالبندهای بالاتر توآ نیستیم بلکه طلب ما از
شما کشف راه و روش فکر است پس سوال این است که در کجا و
کدامین دیار راهی هستیم . و سوال این است که اگر شما راهدانید پس چرا
اکنون نیز اسیر نفس و شیطنت وجود جسمانی هستید ؟!
گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامده پس این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
ادامه دارد
همراه شما : یاور جوانمرد - پاییز 1386
ایران پیروزمان جاوید باد
مایگاه و جایگاه انسان در خلقت چگونه است ؟
در گام آغازین چنین سرودم و چنین نیز نگاشتم و اکنون می خواهم از آنچه که دانائی و یا نادانی را حاصل می گرداند سخن بگویم دانائی محور دانستن است که از قلب نشأت می یابد و بشارت از عالم معنا را بر انسان مستولی می سازد که در این امر هرگز تردیدی نیست زیرا پیوندش ، پیوندی است جاودانه و بدور از نا اهلی و ناروائی و این رویداد حاصل دانائی و توانائی است که اراده بر آن حکومت ندارد و تفکر بر آن سوار نیست آنچه که آنرا هدایت می نماید ضربات قابل شمارش قلب است که زیستگاه اندیشه های عالم مایگاهی است این اتفاق حقیقت حضور آدمی در سیاره زمین و عروج او از پله های هستی است هر گاه که این شگفتی ها به بار بنشیند انوار کیهانی بر انسان احاطه و شوری بی حد و حصری نمایان می گردد .
بنابراین جسم انسان پایگاه فکر اوست و این پایگاه جهان نیمه جان نام دارد که به انسان هدیه شده است و تمامی رموزات هستی در این جسم پنهان است که برای درک آن سفری به درون باید کرد تا امید و شهامت متبلور گردد و آدمی را در خود شناور سازد .
همه ابزارهای خوددانی و خود یابی در اختیار است تا پرواز صورت بگیرد و ما را دانا بـر رمـوزات و اسرار بنمایـد اما اسرار بـدیـن کلام اسـت ، خلائی در نهـایت تـوان سرد
و جـوشـان و در وجـود انـسـان گـویـا و نـمـایـان که تولد و مرگ از آفرینش آن است .
تولد یعنی شناور شدن در مکان و زمانی که انسان آن را می آفریند و تن خویش را در ابعاد آن مسرور می سازد و اینگاست که جایگاه تن شکل می گیرد و نطفه ها را بارور می گرداند و تن آدمی را تابع زمان و مکان می سازد این حوادث نقطه تنهایی بشر در جایگاهی است که نفس بر آن حکومت دارد و فکر بر آن فرمانروایی می کند و اگر فاصله ها کوتاه شود و تن انسان از دانائی سر باز نزند جایگاه آدمی شکوهمندترین بستر عروج و پرواز است و می تواند روح برتر و پرتوانتر را شکوفا نماید و حماسه ساز خلایق گردد .
مرگ یعنی گذر از جهان نیمه جان برای وصول به تابندگی و درخشندگی از تن به روان و یافتن مایگاه انسانی خویش و راهی بی زمان شدن است پس اعمال جسم ما ناشی از تفکر ماست و تفکر نیز حاصل جایگاه دینوی است که به اقتضای مکان و زمان نمایانگر می شود و مایگاه هستی را یعنی خروج از هر آنچه که تفکر بر ما مستولی می سازد بوده و نیز زندگی ما را احاطه می کند پس بنابراین می توان گفت که مایگاه همان مایه های وجود خلقت است که تصویر آن در جسم انسان قابل لمس اما بدور از ادراک واقعی است و هرگاه که سردی وجود ما فروکش کند اسرار آن هویدا و انوارش به ظهور می رسد و ما را با عالم ربانی هماهنگ می گرداند که بخودآ که خودآئی همان از خود بخدائی است و این پیوند درک شگفتی های روح ماست که جلا می یابد و ما را راهی اندیشه های برتر می نماید که وقوع این حماسه و آگاهی قدم نهادن بسوی فرازمندی تن و روان را به ارمغان می آورد و ما را در این وادی و بستر زمان و تصویر عالم پنهان متعالی می سازد .
شال سبز به قهوه ای :
دارای هشت خط و مرحله که عبارتند از آناتوآ قهوه ای ؛ سای ؛ رکی ما ( شمشیر ) و مبارزه سای رکیما و اصول مبارزات کلاسیک ؛ توتای ما یا هنرهای فردی ارائه مبارزات تک به هفت به چهارده و تک به سی و پنج که به سه روش با قوانین متفاوت تعلیم داده میشود . ( من تو ما ) ذات ما ( درجه راهبانی )
شال قهوه ای به مشکی :
در این مرحله راهبان موظف به ارائه تزی شامل بر سه هزار تکنیک با ترکیب و عکس العمل سازی و خواص موجی برخواسته از خلاقیت و نو آوری فکر و ذهن راهبان می باشد که پس از تایید آن توسط هیات علمی کونگ فو توآ سنتی که غالبا از اساتید دانشگاهی در رشته های مختلف علمی می باشند بصورت سبکی فیزیکی به نام هود راهبان و زیر مجموعه کونگ فو توآ سنتی ثبت می گردد و راهبان به درجه شال مشکی و لقب جهانبان مفتخر می گردد که این مرحله یکی از رموز ماندگاری این هنر است.
شال مشکی به سرخ :
در این مرحله تعالیم تن به پایان می رسد و جهانبان از جایگاه ( تن ) به مایگاه ( اندیشه ) روان می گردد.
در کونگ فو توآ سنتی پس از شال مشکی دان وجود ندارد و جهانبان حرکت خویش را در مایگاه ها تداوم می بخشد که عبارتند از :
مایگاه یکم : علم فیزیولوژی یا علم چگونگی فعالیت های بدنی
مایگاه دوم : تعالیم علوم انسانی ؛ تاریخ ؛ هنر ؛ ریاضیات ؛ شیمی ؛ فیزیک و ...
مایگاه سوم : تعلیم علوم روانشناسی
مایگاه چهارم : تعلیم علوم پزشکی
مایگاه پنجم : فلسفه گرائی یا تعالیم مکاتب فلسفی بر مبنای نگرش و تفکر اسلامی
مایگاه ششم : تعالیم بر محور شناخت روح و روان بر اساس تعالیم قرآن و عالم پیامبران
مایگاه هفتم : روان شدن به جهن اسرار آمیز مجهولات تا کشف رازهای جهان بی پایان
سوگند به جوشش انديشه ها
سرگذشت هنر رزمي كونگ فو توآ در ايران
كونگ فو تو آ به مانند بسياري از هنر هاي رزمي دنيا داراي محبوبيت و
شگفتي هاي قابل توجهي است . اين ورزش رزمي كه ريشه در تاريخ و فرهنگ
مردم سرزمين ايران دارد گفتني هاي زيادي را هم در خود پنهان نموده است اما
مهمتر آنكه بايد بدانيم كونگ فو تو آ چيست و اسرارش بر چه پايه اي است در
اين مرحله كمي به عقبتر بر مي گرديم و اشارات كوتاهي به ظهور هنرهاي
رزمي در دنيا مي كنيم و همچنين ريشه تولد آنها را نيز بررسي مي نماييم .
مي دانيم كه در ايران باستان ورزيدن و تنومند شدن مرحله اي از زندگي
ايرانيان بوده و اين مردم باهوش كار را جوهر بدن مي دانستند و هر لحظه و هر
ان جسم خود را در ميدان كارزار و گاهي در تمرينات خاص محلي به آزمايش
مي گذاشتند بنابراين شرايط زندگي در فلات ايران كه اولين تمركز اسكان براي
قوم آريايي ها بوده ، كار كردن و از دسترنج خويش زيستن مهم ترين اصل
زندگي اين اقوام به شمار مي رود و همين عوامل كه جسم بايد قوي و پرتوان
شود راه هوشياري را براي يكايك ايرانيان باز كرده و مراحل بعدي زندگي اين
مردمان را با جوشش انديشه ها مواجه نموده است . اما ورزشهاي محلي و
لزوم توجه و شايد هم اعتقاد راسخ به انجام آنها مردان ايراني را مردان آماده به
حماسه آفريني و حماسه سازي نموده و سپري شدن زمان و درك لحظه ها ،
هوش و ذكاوت قابل ستايشي را در مردم ايران ، زنان و مردان پديدار ساخته و
بدين ترتيب است كه ورزيدگي در جسم و ايمان راسخ در فكر و سپس تولد
انديشه ها را در بين اين مردم شاهد هستيم كه حتي فرهنگ و تفكر جهانيان را
تحت الشعاع قرار مي دهد و نداي انسانيت نيز از بين همين مردم بر مي خيزد و
حماسه ها خلق مي گردد . بنابراين مي توانيم بگوييم كه حتي هنرهاي رزمي نيز
در ايران متولد شده و نشات گرفته از بار و بر فرهنگ ايران زمين است . بر اين
گفته خود استدلالات زيادي داريم از جمله ورزش باستاني ايران كه اشاره به
ايران باستان دارد . بدين گفتار در ورزش باستاني ايران روشهاي گوناگون
ورزيدن جسم مشاهده مي شود كه فلسفه و عمق درك آنها ما را بيشتر و بيشتر
با دنياي هنرهاي رزمي و ظهور آنها آشنا خواهد كرد .
در ورزش باستاني ايران مجموعه اي از فنون رزمي را در غالب كمانگيري ،
گرززني ، شمشيرزني ، چوگان بازي ، اسب سواري و فنون دفاع شخصي يا
حركات تن به تن و يا كشتي را مشاهده كرده و حماسه آفريني را خاص ايران و
ايرانيان مي بينيم و داستان تعالي قدرت معنوي و ادراك شگفتي هاي تن و روان
را در كمانگيري آرش كمانگير ملاحظه مي كنيم كه با كمانگيري خود جهان و
جهانيان را مات و مبهوت مي نمايد و نام ايران را در صفحات تاريخ خلقت
جاودانه مي سازد . هم چنين تولد انديشه ها را در كوروش كبير مشاهده مي كنيم
كه به انسانيت معناي دوباره اي مي بخشد و مقام انساني را متعالي و متعالي تر
مي داند و نيز سلمان فارسي را مي بينيم كه به درك پيام ختم رسالت نائل مي
شود و جهانيان را با نام اقوام پارسي بيشتر و بيشتر آشنا نموده و يكي از ياران
باوفاي پيامبر اسلام مي گردد .
بدين تحولات و اتفاقات قابل درك بايد بگوييم كه ايران و ايرانيان ، مردمان
باهوش و بادرايت تاريخ سياره زمينيان هستند و حضورشان در اين سياره
تحسين آميز و مفتخر است .
اما از (( كونگ فو )) سخن بگوييم ؛ كونگ فو كلمه اي است فارسي و فنون آن
نيز نشات گرفته از فنون ورزش ايران باستان است و تفكر آن هم پيام آور دانايي
ايرانيان :
كونگ فو تو آ- كون = هستي ، گفو يا كفو = برابر ، و تو آ خطاب به شخص
است يعني تو بيايا خطاب به آگاهي كه به خود بيا .
بايد بدانيم كه كلمه كونگ فو حتي در كشور چين هم يك كلمه رسمي و عجين با
فرهنگ آن سرزمين نيست ، چيني ها به هنر رزمي خود (( ووشو )) مي گويند
و از كلمه كونگ فو به طور رسمي بهره نمي گيرند .
كونگ فو در نزد چيني ها يعني كار سخت و دشوار كردن است پس بنابراين
كاملا با مفهوم فارسي آن تفاوت دارد .
كونگ فو نام اختصاصي هنرهاي رزمي ايران باستان است كه به عنوان ورزش ملي به شمار مي رود . بدين ترتيب كونگ فو قائم به يك شخص خاص هم نيست و فلسفه ي آن هم به طور دقيق مطابق با فرهنگ اصيل فارسي است .
با توجه به جذابيت فنون كونگ فو توآ و اهميت ابعاد رواني آن كه از طريق همين حركات بدني به ثمر مي نشيند و روح پر رمز و راز آدمي را شكوفا مي سازد و هم چنين نيروهاي نهفته و مجهول را نيز بارور مي كند ؛ كونگ فو داراي فلسفه بسيار عميقي است كه اسرارش مبتني بر تعادل تن و روان است و لزوم
شناخت اسرار كونگ فو نيز حصول دانايي است كه كليد آن در ترسيمات هندسي تكنيك ، تركيب و عكس العمل سازي ها و نيز ترتيب رنگها از حيث روانشناسي است .
پیش گفتاری بر طریقت و دانائی
گر بخود آئی به خدائی رسی ( بخودآ )
سخنی با پویندگانی که حقیقت را می پویند و به کمال وجود خویش می اندیشند به کسانی که فرزانگی را پی می گیرند و درخشندگی درون را می طلبند بدین وصف با هم می اندیشیم و همراه هم رهسپار عالم معنا می شویم .
لحظه ای به تفکر بنشین و یکبار دیگر آغاز کن اما سر آغازی مملو از عشق که از دل برخیزد و تو را از قیود استدلالها رها سازد.
مراقبت پیشه کن و معنای انسانی خود را دریاب و بدرون خود بنگر تا هر گونه ناامیدی و یأس را نابود گردانی و مقام انسانی خود را دریابی .
گوش به صدای درون خود بسپار و باطنی ترین نیروهایت را باورکن و باورکن که تو اشرف مخلوقاتی و جایگاه انسانی تو در این خلقت در تفکر و اراده تو نهفته است و اگر تأخیری در اندیشه ات حادث شود از حرکت زمان غافل خواهی شد و نیروهایت زایل می گردند .
به جهان پر رمز و راز و مایه های وجودت اندیشه کن و بدان که جز تو جهانی برتر نیست و بدین خمیر مایه است که قالب تو در مایگاه هستی به واقعیت انسانی مبدل خواهد شد و رذالت های ناشی از بی مهری انسان به انسان نیز نابود خواهد گشت و جوشش اندیشه ها به وقوع خواهد پیوست .
مگذار که اندیشه ات زنگار به خود بگیرد و ترا به سوی ناتوانیها سوق دهد زیرا هرگونه ناتوانی ، آغازی است بر نابخردی آدمی در سیاره زمینیان و تو باید بدانی که مکان و یا زمان حاکم بر تو نیست و یا آغاز و نقطه پایان و یا تنهائی تو ناشی از ایندو نبوده بلکه هر آنچه که باشد حاصل فکر توست و فکر توست که سازنده زمان و مکان است بنابراین هر لحظه به پاخیز و در وجود خود قیامی برپا کن تا اینکه خامی و جهالت اندیشه ات خاکستر شود .
بخـوان تـا بـدانـی و از پـی آنکـه دانـسـتـی از دانـشـت عـبـرت حاصل کن و از محصول
اندوخته هایت نیز یاری بطلب تا ترا راهی ناب ترین اندیشه ها بنماید تا بتوانی لحظه ها را دریابی و آنگاه از خود بخود و به جهات جامعه بارور شوی .
بخودآ و با خود بیاندیش و نیز پروردگار خویش را ستایش کن و دانائی بطلب که ترا توانائی بخشد و آنگاه که توانائی حاصل شد بر آن اعتماد کن که به جهان نیمه جان نائل شوی و انرژی بی کران هستی را دریابی که مرحله از خود بخدائی است که خدائی درک عالم معنا و جهان جان نام دارد .
خود را بجوی که جهان بیکران در تو نهفته است
حرکت یته از همراهان

-------------------------------------------------
حرکت ۱۸۰ روی هوا

------------------------------------------------
حرکت یته پرنده توسط همراه امیر رستمی نژاد

---------------------------------------------------
حرکت پیچاشی

منتظر نظرات شما هستیم
پاسداران انسانیت پیشتازان برتر منشی نیکی پناه شما باد
گر به خود آئی بخدائی رسی بخودآ
سروش نهان گویای ما بزرگترین حماسه های زندگانیست و ما را در سفر بدرون خود یعنی سفری که در خون سرشت «خود» می کنیم از هر گونه سفارشی بی نیاز می دارد و جای دلهرهای باز نمی گذارد . امروز در میدان کشش نبرد و شایستگی هستیم و باید در نبرد خود یابی از تاریکیهای زمان بگذریم . جهان از آن ماست و فرازمان تاریخی هدف ما خدایگانی ، توانائی ،هستی داری ، یگانگی ، هم آهنگی، دیدگاه یگانه خود شناسی است بر این آهنگ رهبری خواهانم که اپرای زندگانی ایران زمین یعنی هنر سرای گوهر نمای خانواده (دامن مادر) ، اُپرای فرهنگ که نمود جان و روان نژاد ایرانیست و اُپرای فراگرد . از توانا ترین توانائی نیک برتر آبشخور شود و به بزرگی یعنی منشاء اثر نیک و پا بر جا در زمان رسد تا کودکانیکه با گوهر راستی پا به گیتی می نهد به ما نفرین نکنند و ما را در هستی بیرنگ یعنی اندیشه پاک و گوهر بازتاب «جان و روان» بنام «من» این یگانه سرمایه گیتی و سازنده فرهنگ یعنی نمود هستی انسان و انسانیت جوینده برتر منشی و فرازمندی انسان بدانند و بنگرند. پس ره یافته از سپرستانهای رهی به درون خود، راز و آئین هم آهنگی و راه و رسم دلیری ، آئین زندگانی ایران زمین را در آئینه تابناک نهاد خود میابیم و می شناسیم و از دل به زبان می آوریم و همراهان را سرشار و راه آیندگان را روشن می سازیم و از این دیدگان، بدان پایه از یگانه بینیی (وحدت وجود) می رسیم .
من آرزوی سازندگی می کنم من خویش را با گُرده سخنان دل سنجیده ام امیدوارم کسانی که بدین راه بار میابند و دیدنیها را از یاد نبرند و دریافتنی ها ار بیهوده نگذارند. پس گوش کن به سرشتی که بفرمان دل و به زبان دل بازگو می کنم . پیوستگی جهان مهر و زیبائی است. مهر، حالتی است از میدان ربایش زیبائی ها که آفریدگار پیمان، بستگی و گرایش به زیبا ترین زیبائی هاست ،زیبائی پرتوئی است از دادار هستی بخش که انسان را از گناه باز دارد و به سوی برتری های انسانی کشاند. نهان و زیبائی، «گوهر» فروغان فروغی است که« هستی» در میدان ربایش اوست و این «میدان» را مهر یا روشن گر انسان و پرتوان هستی می نامیم . یاد داری سفری بدرون خود کردیم. اگر ما خویشتن بشناسیم و به چگونگی سرشت خود پی ببریم پیوسته چنان مایه و جاهی جستجو می کنیم که خورند گوهرمان است . راه ما با چراغ خرد و توسن پایمردی و نیروی شکیبائی و زاد و توشه پاکدلی و پاکبازی و با چشم حقیقت بین و از روی نشانه های فروزه های انسانی نژاد ایرانی بدون هیچ گمراهی و دربدری است. راه ما نا پیدا نیست و بیش از دو گام هم نیست گامی به سوی خود و گامی در پیش گاه انسانیت .برگی چند از دفتر دل پاک و نهاد تابناک را خواندیم و از ژرف اندیشی مشتی گوهر از بایگانی دل به ارمغان بیرون کشیدیم و به گوش و جان و سر شنیدیم. از راه بینش، هستی را در انسان، و انسان را در هستی دیده تا فروزه ها- آهنگ ها- اندیشه ها -گفتارها –کردارها- زیستن ها –کوشش ها- آگاهیها -خواستن ها - به خود فرو رفتن و اندیشیدن به جهان درون را با معنای انسانیت در خود جای دادیم به راستی سوگند خوردیم، به دوستی سوگند خوردیم به پاکی اندیشه ایم.
کونگفوتوا در انحصار هیچ کس نمی باشد
اری کونگفوتوا ریشه در تمدن و فرهنگ کهن ایرانی دارد. ما هر چه داریم از گذشتگان خود داریم و باید پدرانمان که خون خود را در حفظ این کشور هدیه کردند را پاس بداریم. به مانند چیزهای دیگر حرف های من نیز همان چیز هایی است که گذشتگان اموختند و به ما رسید. و من ادعایی در کونگفو ندارم. در حدی نبودم که مطالب از خودم باشد از اندیشه های بزرگانمان و گذشتگانمان میگویم. و ان کسانی که توانستند اندیشیدن را بیاموزند و اندیشه کردند.
راهدان کیست؟
راهدان در ساختن ایعاد خودسازی، خودشناسی، مردم شناسی، مردم یاری، جامعه سازی، جامعه یاری، خودآشناسی، خداشناسی ، بکوشش است و با تکیه بر تجربه و لمس رشد و نمو شالبندی خود ، در زدودن ترس ، اراده ی همراهان خود را به سوی سعادت رهنمون می سازد.
راهدان برای منافع نفسی کار نمی کند.تکنیک خود را در برابر کسب پول ،مقام، نام و نان نمی فروشد.
راهدان ایثارگر است و ایثار خود را در بعد قدرت و موقعیت توانمندی نشان می دهد نه در ناتوانی.
او عهد به وفا دارد و در عین کثرت به وحدت حرکت با همراهان خود صادق است.
دارای اندیشه ی پاک به پندار ، اعمال نیک به کردار و سخن نیک به گفتار بوده و در برابر اصول و منطق متواضع است.
فرزند زمان خود بوده و این بدان سان نیست که به جهت هر بادی بوزد و خود را بع هر بهائی بفروشد و استقامت اصولی در برابر شداید و مظالم نداشته باشد.بلکه بسان عالم و عابد و دانا در کنکاش آخرین یافته های علوم جهان به راز نهان هستی به هفت پایگاه طریقت دانائی برای پر بار نمودن حرکت ، در تکاپوی مستمر است.
با صداقت، ایثار، پاکدامنی، اگر در کسی مشکلی ببیند ، علت آن را در خود جستجو می کند.بزرگترین دشمن را جهل و نادانی می داند. به انسان ارج می نهد، چاپلوسی و کرنش را بزرگترین گناه می شناسد و بدون کمترین چشم داشتی، تنها برای ادای تکلیف و رشد و تعالی همراهان ، لحظات گرانقدر عمر خود را در خدمت به آنان قرار می دهد
كيتو در كانگ فو توآ به ضربه مستقيم پا از جلو گفته مي شود و اولين تكنيك پايي است كه همراه مي آموزد.
نکته ای که بسیار با اهمیت است اینکه تمامي تكنيك هاي كانگ فو توآ توام با دوران بوده و در مدارهاي هندسي اجرا مي گردند،لذا حتی ضربه ای مانند کیتو نیز باید همراه با دوران در ناحیه کپل و زانو اجرا شود . یعنی هم از نیروی مستقیم و هم نیروی دورانی استفاده نمود(امري كه در عمل زياد جدي گرفته نمي شود):
k=1/2 mv2 k=Iω2
I= ممان اينرسي ω=سرعت زاويه اي V= سرعت خطي k=انرژي جنبشي
دوم جنبه خود سازي و دروني آن است كه همراه با هر ضربه بايستي سفري به درون خود كند و از خود بپرسد كه كيست و دركجاي اين عالم قرار دارد و بدين سان پرسش از خود را آغاز نمايد.
اصولاً تمامي تكنيك ها در كانگ فو توآ21 بر مبناي چنين فلسفه اي بنيان شده اند. و بيان اين فلسفه ها توام با اجراي ضربه و آموزش تكنيك توسط راهدان تلنگري به ضمير ناخود آگاه همراه است و رفته رفته همراه در مي يابد كه هدفي فراتر از ياد گرفتن چند ضربه دست و پا در ميان است.

به گرد آفتاب هستی بخش
فرمان از رحمت
انسان تا با خداست , انسان
جز او هست حیوان بی نشان
هر کس روح خود کند بی جان
دور بود از خدای بی کران
هرکس با خدا بود , هستش توان
دارای انرژی بی کران در جهان
هر کس کند دور , قلب را از محبت
خدا او را کند دور از رحمت
هر کس کند خود را دوست با نادان
کند عقل خویش بی جان
هرکس برد از نفس فرمان
کند خود را در قفس چو حیوان
هرکس که دندان دهد نان دهد
جز او نیست حاکم برجهان

(( پروفسور ابراهیم میرزایی ))


نظر یادتون نره
تصویر فوق محور کامل خط یک می باشد که به محور آناتوآ معروف می باشد که به صورت سه بعدی
رسم گردیده است.

اسرار مبارزه ای کونگ فو
نبرد کونگ فو به نیروی تفکر ( ذن ) سرعت تکنیکی فوق العاده به کار
گرفتن قدرت نفوذی در هر حرکت حریف است ، مهمترین مسئله نبرد
تمرکز فکر و نگاه کردن به چشمان حریف برای عکس و العمل سازی
وی با نفوذ متقابل است .
مهم : در طریقه ای از مبارزه کونگ فو با چشمان بسته فقط با حس
نگاه برای مبارزه آماده می شویم ، این مسئاله یک راز بزرگ مبارزه ای
بین شاگرد و استاد است . مبارزه کونگ فو نمایش برتری انسان در صحنه
حوادث است و این مبارزه نمایانگر یک قدرت فوق العاده و استوار بر
انواع تکنیکها و بالا خره تسلط یک انسان ( کونگ فو کار ) است ، مبارزه
قهرمانی کونگ فو بر اصول و مقرارت و نظم شدید قابل اجرا برای طرفین
مبارزه است ، لذا اگر قدرت برتری را با آموزش صحیح و بدون فریبندگی
به شاگرد نشان ندهیم عاقبت کار نزاع ، مشاجره ، پرخاش و غرور
خود خواهی در او به وجود خواهیم آورد . تسلط فوق العاده یک
کونگ فو کار متکی به هزاران تکنیک و عکس و العمل سازی با اطمینان
مبارزه ای بر هر بینده ای قابل لمس و اعجاز آور است .
انسان جرم و جسم کوچکی است که عالم اکبر در آن نهفته است .
(( امام علی علیه السلام ))
اهـمـیـت اعـداد در سـرنـوشـت انـسان هـا
عدد 1 : آغـازین اعـداد بـوده و پایه حیات است این عدد معرف خالق یکتاست
و دارای خواص مثبت نیز می باشد در علم عدد شناسی عدد 1 معرف و سمبل
خــــورشــــیــــد اســـت ................................................................**
عـدد 2 : مـعـرف کـره ی مـاه اسـت که دارای صـفات موئنث خورشید است به
همـیـن عـلـت افـراد متـعـلـق به ایـن گـروه با افـراد گـروه یک بـا آن کـه از دو
شخصیت مخالف می باشـنـد ولی با یک دیگـر سازگارند افـراد عـدد 2 افـرادی
با شخصیت ، دارای طبیعت بخشنده ، تخیلی ، هـنـرمند ، و رومانـتـیک می باشـند .
عدد 3 : عدد 3 را می توان آغاز نیرو و خطوط قـوائی دانست که دقیقاً از بین
اعـــــداد 3 تــــــا 9 عــــبـــــور مـــی کـــنــــــد ..................................**
عدد 4 : کسانیکه دارای عدد 4 هستند دارای کارکتر مشخص اخـلاقی هـسـتند
و هـمه چـیز را از زوایه مخالف می بینند و در بحث و گفتگو در طرف مخالف
بحث قرار دارند ولی اهـل دعـوا و نـزاع نیستند این صفت آنان ســب می شـود
کـــه هــمـــیــشــه دشــــمــــنـــان مــــخــــفــی زیــادی داشـــتــه بـــاشـــنــــد .
عـدد 5 : مـعـرف سیاره تیره یا عطارد است صفات مشترکه ی افراد متعلق به
ایـن روز تـیـز هـوش ، قــدرت فـهـم و اســتـعــداد تـعــبـیـر در آن هــاســت .*
عدد 6 : عدد 6 معرف سیاره ونوس ( ناهید ) است . مـتـولـدین روزهـای 6 ،
15 ، 24 هر ماه میلادی در گروه عدد 6 قرار دارند خواص این عدد در مورد
مـــتــولــدیــن دوره ی 6 قـویـتـر مـی بـاشــد .....................................**
عدد 7 : زندگی هر فردی در این سیاره یا سیاره دیگر به بخش های از هـفـت
تقسیم شده است یعنی در هر هفـت سال دوره ای را بـه پـایـان مـی رسـانـیـم و
دوره ی جدیدی را آغاز می کنیم و درون ایـن دوره هـای هـفـت سـاله بـاز هـم
ضـرائبـی از هفت وجود دارد . عدد هفت عددی است که سالهای بسیار به نـام
عـدد جادویی و یا عدد مقدس معرفی شده است این عدد نشانگر مبحـث روحی
اشیاء و موجودات بوده و راز نهـفـته در خـاصـیـت آن را مـی تـوان در شـکـل
هــــنـــــدســـــی آن در یــــــافـــــــت ............................................... **
عدد 8 : این عدد بر متـولدین روزهـای 8 ، 17 ، 26 هـر ماه تـاثیر می گـذارد
این افراد همواره در طول زندگی خود در سوء تـفاهم به سـر می برند و شایـد
به همین دلیل است که قلباً به شدت احساس تنهایی می کنند عدد 8 از خـواص
بـهـتـرین هـسـتی هـای طـبـیـعـت بـر خـوردار مـی بـاشـد ......................**
عدد 9 : اگر افراد دارای خواص عدد 9 به نظم و ترتیب توجه نمایند به شـرط
آن که خود را نیز کنترل کنند خواهند توانست با نیروی اعجاب انگیز خود بـر
تـــــمــــام اشـــــیـــاء تـــاثـــیـــر بــگـــذارنــــد ...................................**